شمس الدين حافظ
519
سفينه حافظ ( فارسى )
گل يار حسن گشته و بلبل قرين عشق * آن را تفضّلى نه و اين را تبدّلى « 1 » حافظ مدار اميد فرج « 2 » از مدار چرخ * دارد هزار عيب و ندارد تفضلى [ 466 اين خرقه كه من دارم در رهن شراب اولى ] 58 شماره مسلسل 669 اين خرقه كه من دارم در رهن « 3 » شراب اولى * وين دفتر بىمعنى غرق مى ناب اولى « 4 » چون عمر تبه كردم چندانكه نگه كردم * در كنج خراباتى افتاده خراب اولى چون مصلحتانديشى دورست ز درويشى * هم سينه پرآتش به هم ديده پرآب اولى من حال دل زاهد با خلق نخواهم گفت * كاين قصه اگر گويم با چنگ و رباب اولى تا بىسروپا باشد اوضاع فلك زينسان * در سر هوس ساقى در دست شراب اولى از همچو تو دلدارى دل بر نكنم آرى * گر تاب « 5 » كشم بارى زان زلف بتاب « 6 » اولى چون پير شدى حافظ از ميكده بيرون رو * رندى و هوسناكى در عهد شباب اولى [ ساقى اگرت هواست بامى ] 59 * شماره مسلسل 670 ساقى اگرت هواست بامى * جز باده ميار پيش ما ، هى « 7 » سجاده و خرقه در خرابات * به فروش و بيار جرعهء مى گر زندهدلى شنو ز مستان * در گلشن جان نداى يا حى « 8 » با درد در آ بسوى درمان * كونين نگر بعشق لاشى اسرار دلست در ره عشق * آواز رباب و نالهء نى يك مفلس پاك در ره عشق * بهتر ز هزار حاتم طى
--> ( 1 ) عوض شدن ، بدل شدن و دگرگون گشتن و در بعضى نسخ اين بيت چنين است : گل يار خار . . . آن را تغيرى نه . . . ( 2 ) فرج يعنى گشايش ( 3 ) گرو ( 4 ) سزاوارتر و شايستهتر ( 5 ) تاب اولى يعنى حرارت و اضطراب و تاب دومى يعنى پيچيده و مجعد . ( 6 ) تاب اولى يعنى حرارت و اضطراب و تاب دومى يعنى پيچيده و مجعد . ( 7 ) از اصوات كه براى آگاهى و تهديد به كار مىرود ( 8 ) غرض حى على الصلاة . . الخ است كه در اذان گفته مىشود .